تبليغاتX
چیز - دو کلمه سرپایی با همکاران رسانه های آن وری

دو کلمه سرپایی با همکاران رسانه های آن وری


نه این که ما جماعت روزنامه نگار خیلی هم علیه السلام باشیم. عمریست که ما را به چوب سطحیبی شرمی و وقاحت فارس نگری می رانند و همه جور آدمی هم میانمان هست؛ از فکل کراواتی های بادمجان دور قاب چین تا یک لاقباهای شریف، از روشنفکرهای حراف و بی عمل تا آگهی بگیرهای سطحی و دوزاری. اجتماع نقیضین که می گویند رسما خود مایییم اصلا. این مقدمه سرپایی را گفتم تا برسم به این جا که حتی در این جمع متضاد و متناقض نمی توانم تصور کنم جمعی از همکاران روزنامه نگار، همسایگی و همکاری با مشتی چماق به دست بی وجدان را در لجن نامه هایی مثل جوان و وطن امروز و فارس و امثال آن تاب میاورند. برادر من، خواهر من، ما که بیکاری و محتاجی به نان شب، بار اولمان نیست، اصلا تقدیر محتوم ماست. تویی که در حوزه فرهنگ و اجتماع و ... قلم میزنی، چه طور میتوانی خودت را همسنگ و همسطح برادران استشهادی سرویس سیاسی فارس کنی که هار از وام های 50 میلیونی نهاد ریاست جمهوری، چشم وجدان بسته اند و دهان وقاحت باز کرده اند. تو را با شلنگ به دست هایی مثل مهرداد بذرپاش و نوچه هایش چه کار؟ تویی که حاصل کارت آذین بخش صفخات بسیاری از روزنامه هاست چه طور دلت می آید لجن پراکنی جریده شریفه سپاه پاسداران را که نام جوان را به گند کشیده، آرایش بدهی؟ قطع این 200 – 300 هزار تومان متعفن ، گمان نکنم تو را بکشد. حالا شاید بگویی بیرون گود فرمان لنگش کن صادر می کنم و وجدانت را ارام کنی. خود دانی؛ فقط این را بدان که از پس امروز فردایی هم هست و امیدوارم که آن روز سرت را بالا بگیری دوست من.


 

!! نوشته شده توسط چیز باشی | 15:25 | شنبه دهم مرداد 1388 •