تبليغاتX
چیز - تكرار...
دست نوشته های خبرنگار گیلانی

 

1-    بچگي‌هام بند مي‌كردم به يك كلمه و مدام تكرارش مي‌كردم اون‌قدر كه كلمه سرش گيج مي‌رفت و گنگ مي‌شد. بعد شك مي‌كردم به كلمه و به معنيش و لذت مي‌بردم. حالا روزها و شب‌ها رو تند و تند تكرار مي‌كنم و به هيچ لذتي نمي‌رسم.

 

2-       شنبه 27 فروردین ، 1384يكي از وبلاگ‌هاي بي‌نام و نشونم:

«هيچ چيز وجود ندارد که لحظه‌ای را از لحظه‌ی ديگر متمايز کند اما زخم ها تبديل به خاطره مي‌شوند»

اين همه خاطره داره منو نگران سلامتيم می‌کنه. اينه که دنبال زخم های سياسی يا سکسی می‌گردم؛ شايد فيلترينگ خاطره به داد شب هام برسه.

 

3- تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار....    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:17  توسط چیز باشی  |