بسی رنج بردیم در این سال سی..
ترانهای شبیه به دکلمه با اجرایی که از بهترینهای محسن نامجو نیست. اما راستی که جای آثار اینچنینی در موسیقی و فرهنگ ما که کودکی و جوانیمان در دهه 60 گذشت، خالیست. پس، ممنون آقای نامجو.
روزی که خرید مادر
کیف مدرسه 
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل میشد اصل هندسه
دبیر همدانی، 100 کاروان شهید
روزی که مفت خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واجب است بر تو، پای نشئگی
روزی که رفت بر باد، روزی که داد بر باد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد
روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد
تا باد چنین بادا-د و بیداد- که تا باد چنین باد
روزی که خطکش تصویری شکست میانه تنبیه
روزی که زنگ خانهها صوراسرافیل بود
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته
روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، باد علیآباد
روز حسرت یک بارفیکس در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه سخنان نوآموخته
روز تعریف پرهیجان فیلم هندی
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی که درید پدرت را کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود-
یک به جنگ میرفت، از 2 واتو واتو آمد
روزی که رفت بر باد، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد
روزی که رهبر، نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گرده بود
روزی که ریش، زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز
مایکل نبود، کرک بود...
روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد
روزی که چمران بر پارکوی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلا شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یکبانده شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که 8 ساله در کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود، سبز بود، سونآپ بود
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعاره فلک، قطره، بحر بود
روزی که دنیا تمام می شد هر هفته جمعهها غروب
روزی که آخرین لذت «گزارش هفتگی» بود
روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، باد علیآباد
روزی که سرد بود
حرام، شطرنج و تختهنرد بود
تنها حلال، باری، این رنگ و روی زرد و-
تنها حلال، افیون و گرد بود
روزی که یاد بزرگان، دیدارها، قلب درد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان، دشت آزادگان بود
طراحی کته کولوریس ، قدسی قاضینور، خشم شدید برفروب فقیر،روح جهان کارگری پله عبور
انگشت یخزده پسر روزنامهفروش، یخ شکستهشده با اشاره انگشت
عقده به تیراژ 5 هزارتا
از آسمان میکروفون میبارید جبرا
گوساله هم یکی را بلعید سهوا
دختر به نام نل
در های و هوی شهر
در جستوجوی عدن ابد، پارادایس بود
بر پشت موی ریخته بر، چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی
دانلود کنید

