در مذمت دوستان و پوپولیسم خاتمیخواهان
با خوابیدن بحث های انتخابات آمریکا، دوباره بحثهای هر روزهمان در باب آمدن و نیامدن خاتمی بالا
گرفته است. هر بار هم البته راه بهجایی نمیبریم و بسته به جمع حاضر و حضور طرفداران حضور خاتمی و نوری و احیانا کروبی، هربار یکی از طرفین اعلان آتشبس میدهد. اگر متهم به قضاوت یکطرفه نشوم، به نظر من مشکل اصلی از جانب هواداران خاتمی است و در این که در اثبات ضرورت آمدن خاتمی از کاستیها و کوتاهیهای احمدینژاد میگویند و تا بیایی زبان باز کنی که نه... متهم به طرفداری از خاتمی میشوی. دوستان این اصل ساده ریاضی را فراموش کردهاند که اگر احمدینژاد را p و خاتمی را q در نظر بگیریم، چنانچه p≠q آنگاه از not p به q نخواهیم رسید. این دوستان فراموش کردهاند که باید در برابر این همه جار و جنجال احساسی و تبلیغات خوش رنگ و لعاب، سر سوزنی هم به فضایل و تواناییهای شخص خاتمی و انطباق او به عنوان رییسجمهوری که ایران در 4 سال اینده به او نیاز دارد، تلاش کنند. متاسفانه آنها حتی فراموشکارتر از آن هستند که 16 آذر 83 را به یاد داشته باشند. همان روزی که دانشجویان در دیداری جنجالی از رییسجمهور وقت پرسیدند:«چرا کوتاه آمدی؟ چرا در برابر توقیف فلهای مطبوعات عقبنشینی کردی؟ چرا کابینه دولت محافظهکارانه انتخاب شد؟ چرا در برابر تحدید فضای سیاسی سکوت کردی؟ چرا دربند بودن منتقدان و دانشجویان را انکار کردی و چرا انتخابات مجلس هفتم را برگزار کردی و ...» خاتمی با حق بهجانبی پاسخ داد:«چرا همهچیز را با تصورات خودتان میسنجید؛ من چه قولی دادم که از آن عقبنشینی کردم؟» دانشجویی گفت:«در برابر تعهد برگزاری انتخابات آزاد کوتاه آمدی» که باز خاتمی جواب داد:«من اگر عقبنشینی کردم، در مقابل نظامی که به ان معتقد بودم، عقبنشینی کردم.» و حالا در پس 8 سال وعدههای تحقق نیافته و صد البته ثمراتی ماندگار و تحسینبرانگیز، قرار است بدیهای احمدینژاد متضمن خوبیهای خاتمی باشد. عموما دفاع دوستان ما از خاتمی و کارنامهاش، مشابه کار آن تیراندازی است که اول تیر را پرتاب میکرد و بعد هرکجا که تیر اصابت کرده بود، سیبل میکشید!
مگر جز این است که کارنامه و کامیابی و ناکامی یک فرایند را در محصول آن، با احتساب اهداف از پیش تعیین شده، امکانات موجود و موانع سد راه میسنجند؟ پس چرا بر محصول دولت اصلاحات که دلسردی نخبگان و رویگردانی توده مردم بود، چشم میبندیم؟ حالا چهشده که ذرهای نمیخواهیم به آسیبشناسی راه طی شده بپردازیم؛ چرا ذوقزده از ضعفهای بیشمار دولت احمدینژاد، بعد 4 سال بیعملی و کمتاثیری زیر علم خاتمی سینه میزنیم؟ دستاورد خاتمی را در 8 سالی که به اصلاحات حداقلی معتقد بود، دیدیم و حالا نمیدانم با چه منطقی در شرایطی که خاتمی همه ناز است و دوستان نیاز، چشم امید به او دوختهایم!
(توقع ندارید که توضیح بدهم قصد تخریب و تخطئه شخصیت سید محمد خاتمی را ندارم و اثبات کنم که از اردوگاه مقابل نمیآیم و سر و سری هم با آنها ندارم؟)
عمده دفاعیات حامیان خاتمی بر این محور استوار است که او مزیت بزرگ رایآوری را در میان تمام اصلاحطلبان دارد و از این رو بهترین گزینه است، ضمن اینکه رد صلاحیت هم نمیشود. یعنی دقیقا همان مزیتهایی که احمدینژاد هم دارد و ما آن را تقبیح میکنیم. متاسفانه احمدینژاد اگر در انتخابات گذشته، تحمیق تودهها را در دستور کار داشت، برخی دوستان اصلاحطلب هم رسما دست به فریب طبقه متوسط و دانشجویان و روزنامهنگاران و... زدند. کاندیدای اصلاحطلبان پیشرو که میخواست دوباره وطن را بسازد و جبهه دموکراسیخواهی و چه و چه بنا بگذارد، این 4 سال را با فراغ خاطر به ویزیت بیماران در مطبش گذرانده است. آخرین حضور سیاسی محمدرضا خاتمی که قرار بود معاون اول رییسجمهور شود را یادتان میآید؟ خانم کولایی را که یادتان نرفته، ایشان هم قرار بود سخنگوی دولت باشند و سایرین هم از این دست. بهتر نیست دوستان ابتدا به این سوالات و ابهامات پاسخ بدهند و دفاعی معقول و منطقی بر لزوم حضور خاتمی بیابند و پس از آن فاتحانه لبخند بر لب بیاورند که فلانی که تایید صلاحیت نمیشود و مطرح کردن فلان کاندیدا بهانهای برای تحریم است و ...

