تبليغاتX
چیز

از ترس مرگ خودکشی نکنیم

18 سال خیلی کم است برای فراموشی؛ آن قدر به خیال تکریم شهید و شهادت توی سر گشاد سورنا دمیدند و صداهای ناجور در آوردند که گوش هایمان را گرفتیم تا نشنویم. اما جنگ ویرانگر و خانمانسوز 8 ساله خاطره مشترک میلیون ها ایرانی است. مادران بسیاری داغدارند هنوز و قد پدران از بی یاوری ایام پیری خمیده؛ آن ها که طعم اسارت چشیدند و جانبازان و حاج کاظم هایی که در سرزمین خودشان بیگانه اند، بماند. ایرانی از فکر جنگی دیگر بر خود می لرزد، هرچند احتمالی ناچیز باشد. همان هایی که چشم امید از نادر گرفته اند و منتظرند تا اسکندر بیاید هم ته دلشان نگرانند، در جنگ که حلوا خیرات نمی کنند. چه گل هایی...

حالا هم که دولت بوش دایره فشار و تحریم را تنگ تر کرده و به زعم عموم اصلاح طلبان عزم جنگ دارد، یک نگرانی زیر پوستی در تن همه می دود. اینست که به تکاپو افتاده اند، هاشمی رفسنجانی با واضح ترین عبارات هشدار می دهد و کروبی از سرنوشت کشور ابراز نگرانی می کند، خاتمی هم دیگر از دیدن یک مقام امریکایی خودش را پنهان نمی کند و با جان کری می نشیند به گپ زدن. این روزها روزنامه های اصلاح طلب هم با قدرت هرچه تمام تر آژیر قرمز را به صدا در می آورند – و نمی دانم چرا- اصرار دارند این رویه منجر به جنگ می شود. با این حال این طرفی ها عین خیالشان نیست. احمدی نژاد فیلم بازی نمی کرد، صادقانه می گفت نگران نیست. هیچ کدامشان نگران نیستند، دارند به روال سابق ادامه می دهند کارشان را. هنوز به ویران کردن اندک دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی می پردازند و وقیحانه دروغ می گویند. همه چیز را به بازی گرفته اند، علم را، بودجه را، مجلس را،شوراها را... سر آخر کاسه و کوزه را هم بر سر روزنامه ها می شکنند. به سلامتی و مبارکی گزینش دارد به ادارات برمی گردد، یگان های ویژه در راهند، سه تن از فعالان حقوق زن دستگیر شده اند، آزادی های فردی روز به روز محدودتر می شود... آن وقت اصلاح طلبان و روزنامه های همفکر کاسه داغتر از آش شده اند؛ چنان دارند از ترس مرگ خودکشی می کنند که انگار همین فردا قرار است حمله عظیمی به ایران صورت بگیرد و حالا اگر چند صباحی چشممان را بر روی وقایع داخلی ببندیم طوری نمی شود. آمدیم و بر اثر تلاش های دلسوزانه این آقایان "خطر حمله"! رفع شد آن وقت با احمدی نژاد و اعوان و انصارش چه می کنید؟ روز از نو روزی از نو. مضاف بر این که در این گیر و دار آن ها هر کاری دلشان خواست کرده اند و مدعیان آزادی و دموکراسی دم نزده اند. این تلاش ها را برای که و در ازای چه امتیازی انجام می دهید؟ مردم یا حاکمیت یا خودتان؟ محتمل ترین گزینه اینست که ریش سفیدان نظام دولت احمدی نژاد را از دخالت در سیاست خارجی منع کنند، با این بدعت چه می کنید؟ بر فرض نامحتمل اگر دولت بار دیگر به دست اصلاح طلبان افتاد آن وقت می توانید از فعالیت نهادهای موازی و معاملات پشت پرده در سطوح کلان دفاع کنید؟ شما که مدعی اصلاح گام به گام و ریشه ای هستید، چرا اجازه می دهید سنگر به سنگر آزادی های فردی و اجتماعی را بگیرند؟ به چه بهایی؟

باز یاد آن حرف محمد رضا خاتمی افتادم که یک بار قبلا هم در وبلاگ نوشته بودم. حدودا یک سال پیش که تازه بحث انرژی هسته ای داغ شده بود و ایران به ارجاع پرونده به شورای امنیت تهدید می شد، از دبیرکل وقت جبهه مشارکت پرسیدم چرا در برابر وضعیت نامساعد گنجی و اعتراضات رانندگان اتوبوس سکوت مطلق در پیش گرفته اید و کوچکترین اظهار نظری نمی کنید؟ گفت: "در شرایطی که موجودیت نظام در خطر است، اضافه شدن چند تا زندانی سیاسی مسئله مهمی نیست"   
!! نوشته شده توسط چیز باشی | 23:32 | یکشنبه هشتم بهمن 1385 •