فشار هيئت نظارت بر مطبوعات براي جلوگيري از انتشار مطالب سياسي در روزنامه اي كه مجوز سياسي نداشت؛ همين.
علیرضا می گوید نباید بنویسی زنی شوهرش را کشت؛ باید بنویسی قتل بی رحمانه شوهر توسط زن ناراضی، یا زنی با بی رحمی شوهرش را به قتل رساند و جسدش را پس از تکه تکه کردن در حیاط منزل دفن کرد، نه نه می نویسیم در فریزر خانه پنهان کرد یا حتی با گوشت همسرش قیمه پخت و به خورد مادر شوهرش داد.. او این ها را از استادش یاد گرفته که استاد حوادث مطبوعات است. علیرضا آمده تا قلم زیبا و پر احساسش را روی خونابه و کثافت بگیراند و روزنامه ما هم صفحه حوادث داشته باشد، که تیراژمان بالا برود، که یادمان نرود این روزها کسی دست به روزنامه نمی برد مگر به حل کردن جدول یا خواندن فال و حادثه. 
خوب یا بد ما این روزها از صفحه جامعه به صفحه حوادث تغییر شکل می دهیم و هرچه قدر توک دماغمان را می گیریم که بوی فقر و فحشا و جنایت بزک شده و لعاب دیده به دستان هنرمند علیرضا، خاطر شریف و با پرستیژمان را مکدر نکند؛ نمی شود. از کنار همه شان نمی شود به راحتی گذشت. نمی شود همه را گذاشت پای لفاظی و مبالغه حوادثی ها. خبر اعدام "دل آرا" یکی از آن ها بود. دل آرا مثل ملینا در زندان رشت روزگار می گذراند، از 17 سالگی و عجیب این که مثل او هنرمند است. نمی دانم کبرا رحمانپور سیاه بخت تر است یا او؟ افسانه نوروزی مظلوم تر بود یا او و از شهلا جاهد عاشق تر بوده است یا نه؟ اصلا خیلی هم در بند اخبار این طوری نبوده ام. فقط ملینا را نسبتا خوب می شناختم که مثل خیلی های دیگر باورم نشد کسی را کشته است. تازه آن جا فهمیدم که قربانی شدن یعنی چه و بر سر پیگیری پرونده اش کلی کلنجار رفتیم که او به بهای قربانی شدن مستحق رهایی است یا به ازای آن که جان انسانی را گرفته، جز مرگ سزایی ندارد. اما این دختر 20 ساله که حکم اعدام برایش صادر شده جان هیچ انسانی را نگرفته، حتا در جدال دفاع از خود یا حفظ ناموس؛ او در 17 سالگی اسیر فریب عشق دروغین و آتشینی شده تا جرمی ناکرده را گردن بگیرد و معشوقش را از مرگ برهاند.
بله، من این ها را می نویسم، منی که می گفتم کرور کرور لبنانی هم بمیرد برایم مهم نیست. این جا از سرنوشت سیاه یکی از میلیون ها دخترک نورسیده دبیرستانی می گویم که فرصت عاشقی ندارند، که یاد نمی گیرند چطور جوانی کنند، که تن به هر تنی می سایند و به گناه ناکرده تعزیر و شکنجه می شوند، که هیچ نمی خواستم جایشان بودم...
اصلا خیال کن نگران خودم هستم...
برای خواندن سرگذشت دل آرا این جا بروید: دل آرا قاتل نیست