چیز
دست نوشته های خبرنگار گیلانی
اما این ها را گفتم و حیفم می آید که از روزنامه نگاری محلی نگویم. نشریاتی که محل جفتگیری منویات و اغراض شخصی صاحبان امتیاز و مدیران مسئول با عشق روزنامه نگارانی جوان در خشن ترین شکل ممکن است. نشریاتی که سر جمع پنج نفر عضو دارد و از دستمزدهای آن چنانی و مرغ و کباب هر روزه و نیروهای خدماتی و از این تشریفات در آن خبری نیست. از حمل میز و صندلی و جمع آوری ملتمسانه مطالب که چون نویسندگانشان پول نمی گیرند انگیزه و تعهد کمتری دارند را شخصی به نام سردبیر بر عهده دارد که از زمین تا آسمان با سردبیران پایتخت فرق دارد و همین طور بگیر برو تا پایین. خیلی از این آقایان و خانوم هایی که طوفان نوح فیس بینی محترمشان را نمی شوید یک هفته هم نمی توانند در چنین محیطی دوام بیاورند؛ آخر به گمانشان فلان مسئولی که تا بهش زنگ می زنند با کله می آید برای مصاحبه، از سر ارادت به مقام شامخ حرفه ای روزنامه نگار مذکور است و نمی دانند که در شهرستان باید ماه ها دنبال معاون فرماندار و بخشدار فلان کوره داهات دوید. بابک مهدیزاده عزیز که او هم از بچه های فوق الهاده با استعداد مطبوعات محلی بوده و انصافا روز آنلاین روی کاکل او و آرش بهمنی و فرشاد قربانپور می چرخد مصاحبه ای با مینو بدیعی در مورد روزنامه نگاری امروز ایران انجام داده که اگرچه دچار جرح و تعدیل شده اما حاوی نکات خواندنی فراوانی است که توصیه می کنم از دست ندهید. راستی کوچکترین عضو مطبوعات گیلان که جوانترین خبرنگار دنیا هم هست این روزها در شرق می نویسدکه جای تبریک دارد اما کوروش راه زیادی در پیش دارد و باید قدر خود را بداند. این که راه زنان ایرانی در دستیابی حداقلی به آزادی های مغفول مانده و گاه مورد انکار خود در جامعه راهی پرسنگلاخ است و این قدم ناچیز و حلزونی خود غنیمتی است اما می توان جور دیگری هم به قضیه نگاه کرد. فکر می کنم انکار وعده ی معروف آوردن پول نفت بر سر سفره ها مجوزی برای این نگرش بدبینانه باشد. 1_تجربه ماه های گذشته دولت احمدی نژاد نشان داده است که عمده تلاش ها بر محور جلب رضایت عمومی و تطهیر و تقدیس چهره رییس جمهور بوده است. بنابراین از یک طرف می شود مجری و مدافع طرح مبارزه با بدحجابی بود و از سوی دیگر زنان را وجه المصالحه کسب محبوبیت و ترمیم چهره قرار داد؛ در واقع اقدامی هوشمندانه در جهت "استفاده ابزاری" از زنان و اهدای امتیازی که پس از طی پروسه چند سال گذشته و بخصوص ممانعت خشونت آمیز اخیر ؛ عدم اعطای آن سخت تر و سخت تر می شد. ضمن این که به طور ضمنی حامل این پیام است که اگر چنان چه زنان دست از "نافرمانی" بردارند و به خواسته های حکومت گردن نهند جوایزی این چنینی از کیسه پر و پیمان مطالبات زنان در انتظارشان است. 2_ این دستور هنوز به مرحله اجرا نرسیده است و جزییات آن هنوز مشخص نیست. آیا اگر این "جایگاه مرغوب" محفظه ای بین دو دیوار یا محصور در قفسی توری باشد؛ یا اگر زنان تنها در معیت پدر و همسرانشان اجازه ورود پیدا کنند باز باید از اعطای این مجوز خوشنود بود؟نکند واقعا صرف تماشای از نزدیک یک مسابقه فوتبال مد نظر بود و نه اقدامی اعتراض آمیز به عدم امکان استفاده از فرصت های برابر با مردان و کسب این امکان در میادین ورزشی. اگر چنین بود که پیش از این در قالب راهیابی زنان به سالن های پیش از آن همیشه نیمه خالی والیبال _ همان زنانی که در تصاویر تلویزیونی وجود نداشتند و ورزشکاران از نزدیک شدن به جایگاه آنان منع شده بودند_ این هدف به دست آمده بود. بعدالتحریر: یاد انتخابات ریاست جمهوری اخیر افتادم. بحث هایی که بر سر استفاده یا عدم استفاده معین از حکم حکومتی در گرفته بود و نظریه ای که اساسا لغو رد صلاحیت معین را حکم حکومتی نمی دانست. نحوه واکنش به صدور مجوز حضور زنان در ورزشگاه ها انتخابات خطیری است که فعالان و حامیان حقوق زنان در پیش دارند. حجاب اسلامی مسئله امروز و دیروز نیست و مبارزه با بدحجابی تازگی ندارد؛ چه آن زمان که بدحجابان را اسید و کتک سزا بود؛ یا وقتی که با دختران بدحجاب با چاشنی بغض دولت خاتمی برخورد می شد و اکنون که طرح جدیدی متولد شده است. شاید به همین دلیل است که جز تیتر های شرق و اعتماد ملی مرتبط:
برای خیلی از ما که از اواسط سال های هفتاد و چند "تازه جوانانی" بودیم که "پیش از آن که عاشق شویم" دل به امواج پرتلاطم آزادی خواهی دادیم و سر سبز جوانی را به سرخی فریاد، پیشکش باد کردیم؛ روزنامه (نشریه) عشق و معبد و معبود بود.پیامبرانمان شمس و بهنود و مردیها و زیبا کلام و ... بودند که اورادشان را از بر می کردیم و صفحات خوانندگان و نشریات دانشجویی و دانش آموزی می شد سجاده سرسپردگیمان. این گونه بود که تیراژ روزنامه نگاران رو به فزونی رسید و روزی رسید که از تیراژ روزنامه ها هم جلو زدند. این نسل جدید روزنامه نگاری ایران بود که خیلی زود یتیم شده بود، نسلی که به چشم بر هم زدنی بر تخت اقبال نشسته بود و پیران عرصه را که رد چوب تادیب اساتیدشان هنوز می سوخت، از این مزد بی رنج و محنت دل آزرده می ساخت. نسلی که به همان برق سایی که جهیده بود بر زمین خورد اما دست از کمر غرور برنداشت. غول بدطینت قصه آن قدر می ترساند که همواره سخن گفتن از بی اخلاقی ها و بی سوادی ها بی موقع و مستند سوء استفاده نوکران غول بود، کم نبودند آنانی که نامی برهم زده بوند و به فراخور بلندی نامش حرمسرایی می گزیدند و هرکس را که چون و چرا می کرد به چوب تکفیر از روزنامه و روزنامه نگاری میراندند؛ کم نبودند آنان که از سوار شدن به اتوبوس ابا داشتند اما بر مصایب و مشکلات طبقات فرودست اشک تمساح می ریختند؛ کم نبودند آنانی که در پس پرده با این و آن فالوده می خوردند و فردایش رابین هود وار رپرتاژهای افشاگرانه صادر می کردند؛ کم نبودند... ؛ کم نبودند و نیستند در این نسل دوست داشتنی، جوان و زنده. اما هیچ کس سر ریشه یابی آفات و اصلاح ندارد. اینست که خبرگزاری ها مثل قارچ می رویند و هر روز اخلاق حرفه ای زیر و دست و پایمان له می شود؛ اینست که مخلوطی از روزنامه نگاری حرفه ای به اضافه رپرتاژ تا حد ممکن حرفه ای – که هر روز از شرق طلوع می کند- می شود مثل اعلای روزنامه نگاریمان و سایر نشریات هم که ناگفتنم بهتر است.

همچون گذشته –به خصوص وبلاگ نویس های خانوم که در این مواقع پیشگامند- به آن واکنش نشان داده نشد چرا که تجربه ثابت کرده است تا اجرای کامل چنین طرح هایی فاصله زیادی است و پس از مدتی بدل به یک مقاومت پنهان جمعی شده و در قالب پوشش های جدیدتر کام مجریان و حامیان طرح را تلخ تر کرده است. میل پنهان و قدرتمند جامعه ایرانی به حرکت بطعی در برابر سیاست های حاکم ، آن گاه که می خواهد به زور حجاب از سر بردارد مدافع سرسخت حجاب می شود، یا دختران مبارز دهه 50 در اعتراض به جو موجود به ساده ترین نوع پوشش روی می آورند و تا هنگامی که کار به تضادهای ایدئولوژیک نمی رسد در میان سنتی ترین بافت های جامعه مقبولیت می یابند. کت و شلوار و کراوات زمانی به نماد فرنگی مآبی و بی توجهی به سنن تلقی می شود و زمانی که با حذف کراوات بدل به لباس رسمی دولتمردان و مدیران جمهوری اسلامی می شود از لباس های مورد علاقه افراد جامعه جز در شکل با کراواتش خارج می شود. اقبال عمومی احمدی نژاد در انتخابات اخیربه عنوان فردی خارج از حاکمیت در برابر هاشمی رفسنجانی سمبل نظام حاکم از همین میل حکایت دارد. اکنون دیگر عموم دختران بدحجاب آنانی نیستند که پس از خروج از خانه نوع پوشش و آرایش خود را تغییر داده اند و در معیت برادران و پدران و مادران خود نیز همین گونه اند و همین است که در طرح جدید مجازات فراخواندن پدر و مادر و اخذ تعهد به حبس و جریمه مالی تغییر یافته است.
به نظر می رسد این بار سخن گفتن از آزادی های فردی و ذم اجبار و خشونت در فضایی که خواهان و موضّع و ناظر و اجرا کننده طرح از یک جنسند و دست بر قضا دستشان بالاتر از هر دستی است خریداری ندارد. اما چند نکته نیز قابل توجه است:
1_ دولت احمدی نژاد و اتاق فکر دولت وی تاکنون بسیار هوشمندانه عمل کرده است و نه تنها در برابر افکار عمومی قرار نگرفته بلکه با حرکت هایی حتا محبوبیت خود را افزون نموده است. باید دید اولین تقابل دولت احمدی نژاد با قشر وسیعی از جامعه - که اتفاقا در تضاد جدی با شعارهای واضح احمدی نژاد در زمان انتخابات هنگامی که احتمال چنین برخوردهایی مطرح می شد قرار دارد – چگونه شکل می گیرد.
2_ کسانی که سروکارشان در چند ماه اخیر به نیروی انتظامی افتاده است شاهد تفاوت چشمگیری در مشی و رفتار این نیرو در حال حاضر با زمان فرماندهی قالیباف بوده اند. یکی از تبعات اجرای این طرح به خصوص در شهرستان ها هتاکی، فحاشی و ضرب و جرح دختران چه در ملا عام و چه در مقرهای نیروی انتظامی است که باید هرچه سریعتر در برابر آن چاره ای اندیشید.
3_ اصلاح طلبان حکومتی که زمانی از صدور بیانیه و اظهار نظر در چنین مواردی دریغ نمی کردند چنان سر خود را در زیر برف هیاهوی هسته ای فروبرده اند که انگار هرچه پیش از این دیده و شنیده بودی خواب و خیال بوده است. آیا جناب آقای دکتر معین شعارهای دوران انتخاباتش را فراموش کرده است؟
یک مطلب نسبتا قدیمی از خارزار: عشرت شایق فمینیست
یک مطلب طنز: خوشگلا باید برقصند یا نه؟ مساله این است
| Design By : Night Skin |

