دستگیری ها هنری شد!
شبکه ایران گزارش داده "سه بازیگر سینما و تئاتر که در درگیریها و اغتشاشات اخیر نقش پررنگی داشتند توسط یکی از نهادهای امنیتی دستگیر شدند." این سایت متعلق به موسسه ایران از قول روزنامه جوان –روزنامه سپاه پاسداران- نوشته است: "(م.ن)، (م.خ) و (س.ر) سه بازیگری هستند که به جرم تحریک مردم و قرار گرفتن کنار اراذل و اوباش در آشوبهای تهران دستگیر شدند. لازم به ذکر است از (م.ن) تعداد زیادی اعلامیه و شبنامه کشف شده است.همچنین بر اساس این گزارش (حسین .ز) از خوانندگان سیاسی و همراه با طیف تجدیدنظرطلب نیز به جرم تحریک و خطدهی به آشوبگران دستگیر شده است."
منظور از م.ن در این گزارش مهتاب نصیرپور بازیگر توانای تئاتر و همسر محمد رحمانیان است. سینا رازانی هم از بازیگران جوان تئاتر و سینماست که در فیلم سینمایی "اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر" و به نقش نوچه در سریال "اشک ها و لبخندها" حضور داشت و با عنوان س.ر ازاو نام برده شده است. حسین. ز هم حسین زمان از اعضای سابق سپاه پاسداران و عضو فعال ستاد هنری اصلاح طلبان در سال های گذشته بوده است.
صید حلال
برای دخترم ندا آقا سلطان
دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود.
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد.

با تن گردی از مخمل
و بال نازکی از یشم
هیچ کس نخواهد گفت زیبایی ای پرونده
چرا که مگس نام توست
چرا که ازین پیش تر
آزرده مان کرده ای
و پر و بالت را از شادی به هم سائیدی
شمس لنگرودی
ساغری در اشک ناتوانی خویش
این روز ها جز آوای بامداد بزرگ مرهمی هست؟
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزي نظير آتش در جانم پيچيد
سرتا سر وجود مرا
گويي
چيزي به هم فشرد
تا قطره اي به تفتگي خورشيد
جوشيد از دو چشمم
از تلخي تمامي درياها
در اشك ناتواني خويش ساغري زدم....
...
اي كاش مي توانستم
يك لحظه اي كاش مي توانستم
بر شانه هاي خود بنشانم
اين خلق بي شمار را
گرد حباب خاك بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست
و باورم كنند
اي كاش مي توانستم
چند برش گذرا از نمره 22 بهار کتاب
* با امسال دو سال است که همراهی و تنه به تنه جماعت نمایشگاه رو زدن را با نشستن در غرفه انتشاراتی یکی از دوستان طاق زدهام. اما باز دستگیرم نشد، دلیل این اشتیاق تبآلود چیست؟ کدام انگیزه ،این جمعیت میلیونی را با همه مشکلات و سختیها به نمایشگاه ميکشاند؟ پیشترها که ساکن شهرستان بودم این اشتیاق برایم ملموس تر بود، آخر آن موقع فاصله تمنای کتاب تا دستیابی به آن، به اندازه فاصله هر نقطه تهران تا میدان انقلاب نبود.
از این گذشته، فرصت دیدار با نویسندگان و شاعران برای یک جوان شهرستانی مغتنم بود، اما تجربه نمایشگاه از پشت ردیفهای چیده شده کتاب جلوی غرفه چیز دیگری ميگوید. عموم متقاضیان به جستوجوی «نام» ميآیند، نه لذت تورق و کشف یک کتاب تازه. ماندهام که هزاران هموطنی که آمدند و سراغ کتاب سهراب سپهری را گرفتند (دقیقا با همین عبارت کتاب سهراب سپهری؛ که نمی دانستند پی کدام کتابش آمدهاند) هیچ از شاعران جدیدتر چیزی خوانده بودند؟ چرا در مقابل پیشنهادهایی از بزرگان شعر معاصر چهره ترش ميکردند؟ آنهایی که ميپرسند «از صادق هدایت چی دارید؟» چرا به راحتی –مثلا- کتاب نجدی را زمین ميگذارند؟ این لیستهایی که در دست دارند، از روی کدام مرجع و به راهنمایی کدام مشاور صلاحیت داری پشت هم ردیف شده؟
* نمیشود از کتاب نوشت و از «ممیزی» نگفت. وقتی هم صحبت از ممیزی است، باز پای ممیزی وسط ميآید. پس به این قدر اکتفا ميکنم که بپرسم چرا هرچه نظارت بر کتابهای صاحبان اندیشه و استخوان خردکردهها سفت و سخت تر ميشود، نظارت بر کتابسازیها کمرنگتر و محوتر ميشود. چند انتشاراتی برایتان نام ببرم که دیوان همه شاعران - از حافظ و سعدی گرفته تا پروین و فروغ - را به اضافه داستانهای هدایت و آل احمد و بهرنگی و ... یکجا به خورد خلقا... ميدادند؟
* اگر به گوشه قبای کسی برنمی خورد، نمایشگاه کتاب به نوعی یک کارناوال هم هست و این اصلا بد نیست. همه جای دنیا لذت انجام جمعی یک کار، جزو بزرگترین شادمانیها و تفریحات است و چه بهتر که این گردهماییهای جوانانه حول محوری به نام کتاب شکل بگیرد؛ گیرم با طعم سیب زمینی سرخ کرده و آیسپک.
* نوشتن از مشکلات تهویه هوا و ترافیک و .. که نقل مکرر است، اما بد نیست ناشران هم به جای گلهگزاری تکانی به خود بدهند. تا کی هر سال بروشوری چاپ ميکنند و با نصب چند استند و سفارش آگهی به رادیوی مستقر در نمایشگاه در انتظار فروش چندین میلیونی و صف بستن خریداران ميمانند؟ با اطمینان ميشود گفت شرکتکنندگان نمایشگاه کتاب از نظر بازاریابی و تبلیغات از هر نمایشگاه داخلی و بینالمللی دیگری که در این سرزمین برپا ميشود، عقبترند.
لینک مطلب در دنیای اقتصاد
یادداشت های یاسین نمکچیان و محسن فرجی و اکبراکسیر و محمد هاشم اکبریانی و فرزین کیان و رامتین فرزاد را هم بخوانید.

