تبليغاتX
چیز

چـــیـــز

 دست نوشته های خبرنگار گیلانی


جوانیم؛ یعنی بیش از 30 سال نداریم. تحول خواهیم؛ یعنی از وضع موجود ناراضی هستیم ، اما در چارچوب قانون اعتراض می کنیم. در انتخابات شرکت می کنیم چون راه بهتر از حرکت دموکراتیک برای اصلاح امور نمی شناسیم.به فهرست اصلاح طلبان رای می دهیم چون دغدغه مشترک بیشتری داریم و بهتر حرف همدیگر را می فهمیم..

 

این جملات شناسنامه پایگاه اطلاع رسانی ائتلاف جوانان و دانشجویان اصلاح طلب با نام «زمستان داغ» است. توی لیست وبگردی هاتان به این جا هم سر بزنید، حتی شما که میانه ای با شرکت در انتخابات ندارد.  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:36  توسط چیز باشی  | 


عجیب نیست؟ امروز خیلی جدی نگران پیری ام شدم. آن هم در 24 سالگی و با چهره ای که به ضرب ریش ونوشتن ريسك بزرگي است.. سبیل بیست، بیست و دو ساله نشانم می دهد. باز پنج شنبه عصری در خانه پدری بودم و خسته از انرژی صرف شده برای بگو بخند و همزبانی با اهالی خانه، شب که حجم اتاقم – حالا با تغییراتی که مادر و خواهرم داده اند دیگر سخت می توانم بگویم اتاق من- دوباره مال خودم شد، به خاطرات مکتوب سرک کشیدم؛ دفتر های خاطرات، نامه ها و یادداشت ها، داستان ها و شعر ها. بعد ترسم گرفت از این همه سال، از این همه اتفاق و این همه یاد. جدا که نوشتن ریسک بزرگی است، حتا وحشتناک تر از عکاسی. عکس لحظه ای از ظاهر و روبنا را توی قاب می کشد اما نوشتن، لعنتی، انگار که تیغ کشیده روی لحظه و تمام امعا و احشا را ریخته بیرون. عکس سه بعدی گرفته از زمان، لامصب. حالا می فهمم چرا بابا سال هاست سراغ آن دفتر خاطراتی که با ذوق و شوق، از لحظه تولد تا دو سالگیم را دقیق و مرتب نوشته، نمی گیرد. لابد با دیدن الان من و مقایسه با همه آرزو های دور و درازی که داشته، غصه اش می شود. مثل من که هر بار بعد خواندن «آن» نامه ها، دلتنگ می شوم و بعد بر سر خودم فریاد می کشم که پسر، مگر آزار داری؟ اصلا نمی دانم چرا حتی وقتی ثبت لحظه یکی از بزرگترین تخلفات زندگیم -خوردن اسکیمو (بستنی یخی) در کلاس دوم راهنمایی- را می خوانم، به جای لبخند زدن، نگران همه جوانی های نکرده ام می شوم. آن وقت معلوم است که پیری هم ترسناک می شود. وقتی با میلی عجیب، هنوز هم می نویسی و وقتی می رسد که ساعت ها و ساعت ها برای مرور و فکر کردن فرصت داری. با شکمی برآمده پشت پنجره ای مشرف به حیاطی با منظره پاییز یا روی نیمکت آشنایی در گوشه ای از پارک در حال چرت زدن و پاییدن اطراف.

ولش کن اصلا، انگار باز خودم را زیاد جدی گرفتم...

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:1  توسط چیز باشی  | 


 

1-تعطیل شدن موقت کارگزاران و مصایب آن –از جمله حقوق و مزایای معوقه که انگار خیال وصول شدن ندارد- دنیای فوتبالحسنی هم داشت و آن این که کار در حوزه ورزشی و مهم تر از آن، کار با پژمان راهبر را تجربه کنم. پیش از این هیچ وقت دید خوشی نسبت به مطبوعات ورزشی نداشتم اما حالا می بینم که یک تیم حرفه ای و کاربلد می تواند حتی در فضای نه چندان خوشایند مطبوعات ورزشی، سالم و تاثیرگذار باشد. در بحران مخاطب مطبوعات، وجود امثال پژمان که رگ خواب مخاطب دستشان است و از ریسک نمی ترسند، غنیمتی است. ای کاش همین چند روزنامه باقیمانده هم تکانی به خودشان بدهند و خود را به سلیقه عامه نزدیک تر کنند(حالا گیرم این سلیقه را نازل بدانند)

2- حالا جدا از وابستگی کاری و احساسی که به «دنیای فوتبال» پیدا کرده ام، سرنوشت نشریه ای خصوصی با نگاهی متفاوت و رویه ای نو در جذب مخاطب برایم مهم شده است. گمانم باید برای سایر همکاران مطبوعاتی هم باشد.

3- صفحه اول «دنیای فوتبال» روز سه شنبه، به نظرم یک شاهکار بود. در حالی که همه روزنامه های ورزشی و غیر ورزشی ترجیح داده بودند تا صحبت های احمدی نزاد درباره مشکلات فدراسیون فوتبال را با وجود بیش از 24 ساعت تاخیر به صورت خبری و هارد پوشش بدهند، انتخاب تیتر و عکس غیر خبری اما جذاب و گویا در کنار مجموعه مطالب پر و پیمان مربوط به این قضیه در صفحات داخلی، انتخابی هوشمندانه و قابل تحسین بود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:36  توسط چیز باشی  | 


 

1-    بچگي‌هام بند مي‌كردم به يك كلمه و مدام تكرارش مي‌كردم اون‌قدر كه كلمه سرش گيج مي‌رفت و گنگ مي‌شد. بعد شك مي‌كردم به كلمه و به معنيش و لذت مي‌بردم. حالا روزها و شب‌ها رو تند و تند تكرار مي‌كنم و به هيچ لذتي نمي‌رسم.

 

2-       شنبه 27 فروردین ، 1384يكي از وبلاگ‌هاي بي‌نام و نشونم:

«هيچ چيز وجود ندارد که لحظه‌ای را از لحظه‌ی ديگر متمايز کند اما زخم ها تبديل به خاطره مي‌شوند»

اين همه خاطره داره منو نگران سلامتيم می‌کنه. اينه که دنبال زخم های سياسی يا سکسی می‌گردم؛ شايد فيلترينگ خاطره به داد شب هام برسه.

 

3- تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار،تكرار....    

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:17  توسط چیز باشی  | 


اضافات:

*باز هم در تحریریه جمع شدیم. هیچ به ملوانان کشتی از دست داده نمی مانیم. کارگزاران عزیزمان آن قدر نزار شده بود که از مدت ها پیش، کم و بیش انتظار چنین روزی را داشتیم. این است که بالای نعشش بساط گریه و زاری در کار نیست. همه اش دلخوری است و سرخوردگی. این وسط شاید کمی همدردی همکاران در سایر روزنامه  ها التیام آور بود که آن هم جایش خالی است.

*تقصیر و گناه سردمداران حزب به کنار، تعطیلی کارگزاران بعد آینده نو و مشکلات مالی حاد چند تای دیگر زنگ خطری جدی است. استراتژی برادر صفار دارد جواب می دهد. پای دولت بر راه نفس روزنامه های منتقد سنگینی می کند و به زعم آقایان، دیگر افتخار توقیف نصیب روزنامه ای(جز در موارد لازم و ضروری) نخواهد شد.  این وسط مغز های متفکر و متولیان اقتصادی دو دولت هاشمی و خاتمی با هم مسابقه ناکارآمدی و ناتوانی گذاشته اند.

*این روز ها مدام دهان به دهان می چرخد که تیم قوچانی کارگزاران را در دست می گیرد. قوچانی در گفتگو با ایرنا این مساله را تکذیب کرده و گفته یا هم میهن یا هیچ روزنامه دیگر، البته یک بار قبل از روزگار هم چنین تکذیبه ای از سوی قوچانی صادر شده بود.

*روزی که به کارگزاران آمدم، علی کدخدازاده(دبیر آن وقت سرویس اجتماعی) نگذاشت حرف بزنم، گفت: سابقه کاری و این حرفا را بگذار کنار، شروع کن بنویس. این جا همه هم ردیفیم. حالا که بعد یک سال و چند ماه به دبیری سرویس اجتماعی رسیدم و کارگزاران آینده چندان روشنی ندارد، نمی توانم به راحتی از این سابقه کاری و  فرصت همکاری با جمعی از بهترین های مطبوعاتی را فراموش کنم. دوستی و آشنایی با علی کدخدازاده، رویا ملکی، شیده لالمی، علی رضا بندری، شهریار شمس و لیلا درخشان در تیم اولیه سرویس اجتماعی و بعد ترها هوشنگ صدفی، مرجان حاج رحیمی و شادی جنان صفت؛ افشین خان امیر شاهی و سعیده علیپور از گروه اموزش؛ محمد محمد پور و حدیث علمی بچه های سرویس ورزشی؛ سجاد سالک، مهدی تاجیک، علی پیر حسینلو، مرجان توحیدی، نفیسه زارع کهن و این اواخر امید ایرانمهر از اهالی سیاست، محمد هاشم اکبریانی، یاسین نمکچیان، فرزین شیرزادی، ایمان مهدی زاده و محسن فرجی در گروه علم و ادب، ریحانه مظاهری و نگین بهکام اقتصادی های تحریریه و خوش چهره،جنان صفت و صدری، خاطره ای قیمتی و فراموش نشدنی است.

* راستی خواندن توصیه های حقوقی مختاباد هم خالی از لطف نیست.  

 

تحريريه كارگزاران-ارديبهشت 86

 

فارس: هم‌ميهن به جاي كارگزاران

ايسنا: انتشار مجدد در كمتر از يك ماه

محمدهاشم اكبرياني: و ما همچنان مي نويسيم

محمد آقازاده: هرگزروزنامه نگار مشو

ياسين نمكچيان: دل كندن از كارگزاران با همه نامهرباني‌هايش سخت است

نگین بهکام : اقاي كرباسچي چطور توقع داريد..

علی خردپیر: انجمن صنفی روزنامه نگاران در خواب

ريحانه مظاهري: داستان يك روزنامه

هوشنگ صدفي: روزنامه كارگزاران دراغما

ايرانمهر: پایان «كارگزاران» و روزهای پر التهاب خیابان پیروز، پلاك 70  

مهجاد: ظهور و سقوط یک روزنامه

و...

رجانيوز: چه كسي «كارگزاران» را توقيف كرد؟

آخرين اصولگرا:همانهایی که روزی قلم هایشان برای تخریب رقبا به کار می رفت حالا دامن حضرات را خط خطی می کنند

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 19:44  توسط چیز باشی  | 



2
شناسنامه

یکی بود یکی نبود؛ آن که بود همه نبود و آن که نبود خواستنی . کلاغ قلمم سر رسیدن به خانه ندارد که رفتن خود رسیدن است ... این ها دست نوشته های یک خبرنگار گیلانی است.
 

2به این ها سر میزنم

2روزنامه نگارها

 

2گیلانی ها

2وبلاگ های دوستان